ارتش سرخ ایران غائب

ارتش سرخ هدف خون و خونریزی و جنگی ندارد. بلکه با اشاعه علم و دانش خواستار پیشگیری و جلوگیری از آن است.

مقدمه دوم

چهارشنبه 29 آذر 1396 13:26 نویسنده: احمد چاپ


در مطلب قبل به این رسیدیم که موجود ابلیسی مثل برداری  در جهت مخالف حرکت شما و در خلاف جهت رشد انسان ها است. و تا  وقتیکه انسان ها به این درجه فهم و رشد نرسند که در شر هیچ خیری وجود ندارد، این موجود سراسر شر بر پهنه حیات زمین سایه اش وجود خواهد داشت. 

حالا در همین جامعه ما که من ادعای حضور موجود ابلیسی را در عرصه حیات دارم، چگونه عمل می کند؟

در ابتدا اگر تجربه فراوان داشته باشید می توانید به راحتی ابلیسی و ابلیسی ها را تشخیص دهید. وجه مشترک همه ابلیسی ها این است که یک میل و  رغبت *به سوی خود فراخواننده* ایجاد می کنند. میل هایی از انواع مختلف. میل هایی که در باطن خود دروغ اند و آنطور که تظاهر می کنند در درون خود چیزی ندارند.( مثلا می گوید که اگر با او همسر شوی خیلی خوشبخت و زوج عاشق هم می شوی. که وقتی کم کم رابطه و زندگی را با او آغاز می کنی زندگی ات آنطور که نمی شود هیچ بلکه.... یا اگر فلان گیاه (ابلیسی) خورده شود فلان قدرت را به تو میدهد. مثلا عمرت خیلی بیشتر خواهد شد یا بسیار زیبا می شوی. از این جور امیالی که در درون خود تهی هستند. اگر منظورم را متوجه نشدید که نشده اید اشکالی ندارد. در آینده می شوید.)

اگر اطاعت شود، و عادت به اطاعت در فرد ایجاد شود ، ابلیس او را به دره و پرتگاه و مهلکه هدایت می کند. کم کم. ( ما همه روابط عاشق و معشوقی را خیلی ارج می نهیم. شاید رابطه ای به زیبایی و آرامش بخشی و هیجان انگیزی دو عاشق نباشد. اما حالا عشق ابلیسی هم وجود دارد. معشوق ابلیسی چگونه می تواند باشد؟ مثل یک دختر یا پسری زیبارو که ویژگیهای ظاهری او شما را به خود جذب می کند. و بسیار شبیه شما است. بسیار. که عاشقش می شوید.  سعی می کند رفتار ها و حالات چهره شبیه به شما و جذب کننده برای شما به خود بگیرد. وقتی فردی ببیند که طرف مقابلش به طور غیر عادی شبیه خودش است. حالات و رفتارش عشق کاذب در او ریشه می گیرد. مثل رابطه هیتلر و همسرش. که هردو شیطان بودند. چه خود هیتلر و چه همسرش! همسر هیتلر از اجنه شیطانی بود که قصد نفوذ در هیتلر و شیطانی کردن کارهای او داشت. البته این معشوقین این چنینی خیلی بیشتر در سر راه کسانی قرار می گیرد که قصد قله کرده اند. یعنی قصد عروج. اما دیگران یعنی افراد معمولی که چندان میل حرکت به  سمت بالا ها را ندارند و به ساده ها و ابتدا ها رضابت داده اند کمتر دچار چنین ابلیس هایی در سر راه خود می شوند. شاید ابلیس های آخر راه تنومند تر، هیکلی تر و قدرتمندتر و فریباتر باشند.)

تصور کنید که در یک راه جاده ای پیاده دارید راه می روید و به یک دوراهی می رسید. یا شاید هم دوراهی نیست که بلکه در همان راه اصلی یک شعبه دیگری که راه باریکه ای محسوب می شود می آید جلوی شما. در وسط این راه یک گل وجود دارد که زیبایی آن شما را فرامی خواند و به خود دعوت می کند. زیبایی جذابی خصوص برای عده ای خاص شاید داشته باشد. اگر از راه اصلی به این باریکه راه بروید که ببینید این گل چیست و چه جوری است؟ مثلا فرد باخود بگوید کنجکاوم که چرا این گل اینقدر زیبایی خاصی دارد؟ 

اگر آن گل ابلیسی را تصور بفرمایید می بینید که فرق عمده و ضایعی با گل های دیگر دارد. اگر گل ها را زیاد دیده باشید حتما متوجه منظورم می شوید. 

 پس ابلیس اول سعی می کند خودش را در جامعه جا بیندازد. یعنی انسان ها به این دعوتش پاسخ بدهند. پس درهمان اول راه ضرری قابل انتظار نیست. آن گل مثال بالا هم نه بویش نه خوردنش و نه با خود داشتنش ضرری را در فرد موجب نمی شود. بلکه کم کم. اول فرد این نوع جذابیت را قبول کند به عنوان یک زیبایی حق و سپس کم کم ضرر ها ظاهر شوند تا فرد به مهلکه بیفتد. اول یک گل  ظاهرا قشنگ، سپس یک درخت ظاهرا خوشبو با میوه های خوشمزه سپس یک زن زیبا و فریبنده که بسیار به خود شخص و حالاتش شبیه است سپس خوراکی های فریبنده و در نهایت مهلکه است.

( من الان گشنه ام شد . برم نان سفید ماشینی (لواش)  خوشمزه رو بخورم بر میگردم.خخخخخ)

 انسانها عادت به بله گفتن در برابر درخواست های جذاب ابلیسی داشته باشند. دقیقا مثل گل بالا. که مصرفش هیچ ضرری نداشت اما انسان با اینکه با داشتن آن به جایی نمی رسد اما به جذابیت رنگی و بویی و  طعمی ابلیسی آن بله گفته است.

وقتی که انسان به پذیرش این جذابیت بله گفت شاید بتواند باز به راه اصلی برگردد. با اختیاری که دارد. و راه رشد خود سوی قله مرتفع و زیبای رشد و تعالی را باز پی گیرد. اما آن گل ول کن نیست. باز فرد صعود کننده (صاعد ناممش)، در بین راه آن گیاه خوش منظر را خواهد دید. آن گل بارها در مقابل چشم آن فرد می آید تا فرد تکلیف خود را مشخص و معین کند. که آیا بالاخره این گل را قبول به گل بودن و عالی بودن دارد و آن را می پذیرد و بر میدارد برای خود یا اینکه به ذات فریبی آن پی برده است؟ در آنصورت ابلیس، مار زهراگین عالم، به جای گل یک درخت را درمیان راه او قرار خواهد داد. درختی که این هم مثل گل قبلی قطعا با درختان دیگر تفاوت های ریز زیرکانه ای دارد. ظاهرش جذابیت فراخواننده دارد. نه جذابیت اصلی و زیبا. بلکه جذابیت دعوت کننده.[ این فیلم های سینمایی را دیده اید؟ که مثلا یک میوه شبیه خربزه رو با چاقو میخاد نصف کنه ، بعد در حین نصف کردن، یک صدای خوب و جذاب هم حین بریدن ایجاد میکنه. جذابیت های خاصی هستند. نمی تونم در قالب کلمات بیان کنم.] اگر فرد در وهله اول به آن گل بله گفته باشد و برای کنجکاوی و امتحان کردن بدون علم و تجربه، آن را استفاده کرده باشد اینبار با احتمال بیشتری از این درخت هم مثل گل سابق استفاده خواهد کرد. نتیجه چیست؟ ابلیس این گل و درخت را برای چه درست می کند؟ هدف اصلی این است: برای منصرف شدن فرد صاعد از صعود. در آنصورت در فرد شک  نسبت به اصالت [یعنی وجود و  اهمیت ] قله یعنی مقصد اصلی ایجاد می شود.(خخخ. خیلی جالب است. کیف دارم می کنم.) شک نسبت به راه و هدف قبلی خود. به خودش میگه نکنه هدف اصلی ما این درختان و این گل ها و این زیباها است. در هدف صاف و راست خود که رسیدن به قله بود شک می کند. و هدفش کم کم به سمت این درخت خوش مزه و گل ها و انسان نما ها کمی کج می شود. تفریحاتی دیگر می یابد. ولی قبل از اینکه مطمئن شود و آگاه شود تقریبا آنقدر  به  دره نزدیک شده که شاید ...

مثل اعتقاد فردی که در ابتدا به معاد و آخرت اعتقاد دارد و معتقد به این جمله است که *ما اومدیم خودمون رو بسازیم برای ابدیت* اما پس از به دنبال زیبانماها رفتن ، میگه ما شاید اومدیم که توی همین دنیا تربیت بشیم و آدم بشیم که در اینجا زندگی کنیم. عمرمون را با علم پزشکی افزایش بدیم. شاید دین و مذهب، چیز من درآوردی از انسان های باهوشی باشه که برای هدایت و نجات نسل بشریت  در زمانی خاص آمده است. مقصد همین دنیا و زیبایی های همین دنیا است ! ( اگر پس از دیدن یک فیلم یا مستند در آخرت شک کردید تعجب نکنید چراکه ابلیس تا آنجا هم ،یعنی  رسانه ها و مو وی ها هم دارای نفوذ است. هنرمندانه.) و هدف کم کم  کمرنگ شود. اما هرچه که شک در فرد نسبت به قیامت ایجاد شود، بداند که تقریبا زمان رسیدن به دره و مهلکه اش فرارسیده است.(یک نوع شک روانشناسانه وجود دارد که با افسردگی هم  ضمنا همراه هست که انسان های امروزه را درگیر خود کرده است. شک وسواسی ای که  در خدا و قیامت و آخرت ایجاد می شود  متفاوت است با شکی که ابلیس سعی می کند در باور فرد  جایش دهد و فرد عمیقا از ته قلب و دل و جسم خود به سمت باوری هدایت شود. موارد زیر از اثر تغذیه غلط و خوراک های مضر ماشینی امروزه ایجاد می شوند: وسواس، افسردگی، بدبینی،  دلهره متداوم، کینه و نفرت افراطی روح آزار و غیره در اثر تغذیه بد و مواد نگهدارنده و غیره ایجاد می شود. بعضی غذاهای دارای مواد شیمیایی.) 

حالا به نظر شخصی خودم دو گیاه مشکوک وجود دارند که احتمالا موجب شک فرد در قیامت می شوند. یا اینکه فرد را به سمت این شک مقدمه سازی می کنند. کاکائو و کولا. این دو گیاه هم خانواده هستند. (حتما عکس و ظاهر این دو گیاه را ببینید.)  اما اینکه این دو گیاه از دستاوردهای ابلیس هستند خودم شکی تقریبا ندارم. (جالب توجه اینکه خودم حدود یکسال این دو گیاه را از کشفیات بسیار بزرگ بشریت در قرن اخیر می دانستم. و ارجمند و بسیار والا. بلکه به دوستم و هم اتاقی خوابگاهیم می گفتم می دونی دو کشف بزرگ قرن اخیر بشریت چیه؟ میگفت چیه؟ منم میگفتم گیاه کولا و کاکائو. و خیلی هم می خوردم. خوشمزه و خوشبو برایم بودند. چه نوشابه های دارای کولا و چه شکلات. چون کافئین داشتند و برای بیداری شب می خوردم. اما خدایی تاثیری در بیداری نداشتند. قهوه  هم تاثیر خاصی نداشت. فقط اگر عصر رو می خوابیدم  شب تا ساعت ۳ بخوبی بیدار بودم.فقط اگه عصر می خوابیدم.)

 اما حالا که به عکس این گیاهان توجه می کنم می دانم و می فهمم که این دو گیاه خاصیتی در خود ندارند مگر زمینه سازی برای انحراف. انحراف. 

حتما پست های بعدی من را بخوانید. مخصوصا پست گیاهان: کاکائو.

پایدار و صعود کننده باشید.



نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.